لغتنامه مصر باستان

اندازه گیری

 

دانش اوزان ومقیاس ها برای دوام بدون مشکل بوروکراسی مصری  

ضروری بود. این موضوع در صحنه های مقبره ای که نشان میدهد  

کاتبان مقدارغله یا احشام را ثبت یا حساب می کنند و از جیره ها واوزان 

اندازه گیری شده ی مس بدست آمده در دیرالمدینه و نیز تصاویر توزین  

قلب در کتاب مردگان کاملا ً مشهود است. واحد اصلی اندازه گیری کیوبیت(ذراع) شاهانه معادل (4/52) سانتیمتر بود، تقریباً طول ساعد یک مرد و با هیروگلیف   نشان داده شده است.کیوبیت شاهانه شامل 7 پهنای کف دست بود که هرکدام شامل 4 عرض انگشت شست (28 تا برای کیوبیت) میشد. هنرمندان بطور کلی برای پیاده کردن طرح هایشان از یک شبکه بندی استفاده کردند و تا پایان دوره واسطه سوم(1069 –747پ.م) «کیوبیت کوتاه» متشکل از 6 کف دست (9/44) سانتیمتر که تقریباً طول آرنج تا نوک شست (45) سانتیمتر بود را بکار میبردند.

میله چوبی کیوبیت طول ۳/۵۳ سانتیمتر

 

از دوره مربوط به سائیس (664-525پ.م) به بعد کیوبیت شاهانه توسط هنرمندان استفاده شد. از طرفی در طول تصرف ایرانیان گاهی کیوبیت شاهانه ایرانی معادل (2/64) سانتیمتر استفاده میشد، گرچه یک کیوبیت مرجع برای کیوبیت شاهانه ایرانی در آبیدس اندازه گرفته شده که درواقع 85/63 سانتیمتر درازا دارد.

 

قطعه ای از میله کیوبیت از سنگ شیست طول ۲/۱۵ سانتیمتر

 

 طول رمِن دوتایی مساوی قطر مورب مربعی بود که طول اضلاع آن معادل یک کیوبیت شاهانه (07/74) سانتیمتر است. رمن دوتایی به چهل واحد کوچک 85/1 سانتیمتری تقسیم میشد که بهمراه تا (یا مه- تا) معادل 100 کیوبیت شاهانه برای نقشه برداری از اراضی استفاده میشد.

مساحت توسط ستجت معادل (100 کیوبیت مربع) که بعدها آرورا نام گرفت اندازه گیری میشد. شماری از میله های اندازه گیری شامل آنهایی که بوسیله صنعتگران و نقشه برداران استفاده شده بود بجا مانده است. آگاهی های بسیار جزئی از کیوبیت ها از اندازه های معمولی که بطور قابل ملاحظه ای در معرض تغییر قرار داشت حاصل نمیشد بلکه از میله های کیوبیت تشریفاتی معابد که در سنگ بریده و در آنجا باقی می ماند یا گاهی با مقامات رسمی دفن میشد بدست می آمد. این ابزار همچنین با اطلاعات مفید دیگری مثل ترازهای سیلاب یا رفرنسهایی برای نوم ها (ایالات)حکاکی شده بودند. برای مساحی اراضی از یک ریسمان گره دار استفاده میشد، برای اراضی یی که مرزشان با سنگ مشخص میشود، به همان صورتیکه در مقبره منا در تبس به تصویر کشیده شده.

 

اندازه گیری اراضی با استفاده از یک طناب

 

وزنه ها نیز عموماً استفاده میشدند و شمار زیادی از آنها از جنس سنگ، سفال و برنز بود که از حفاری ناکاده مربوط به دوره پیش دودمانی (3500-3100پ.م) بجا مانده است. تعدادی از وزنه های دوران دودمانی حکاکی شدند درحالیکه دیگر وزنه ها به شکل سرگاو نر، احشام یا دیگر حیوانات هستند.

وزنه ها طبق سنت در واحدهایی معروف به دِبن با وزنی معادل 3/93 گرم ساخته شدند. اما بعد از سلسله دوازدهم (1985-1795پ.م) این واحد با ضمیمه شدن کایتِ 9 تا 10 گرمی و افزایش خود دبن به 10 کایت تغییر کرد.

دبن پیمانه ای برای مس، نقره یا طلا بود درحالیکه کایت تنها برای اندازه گیری نقره یا طلا بکار می رفت. آنها برای توصیف ارزش معادل یک واریته زیاد ازکالاهای غیر فلزی بکار می رفتند بنابراین یک نظام ارزشی بدوی را در اقتصاد غیر پولی دوره فراعنه شکل می دهند. مقیاس هایی نیز برای ظرفیت وجود داشت، برجستهترینش هنو    معادل (47/0) لیتر بود، 10 هنو یک هکات معادل 77/4 لیتر میشد و یک خار 160 هنو معادل (2/75) لیتر را تشکیل میداد. هنو میتوانست به واحدهایی به کوچکی کسر 32/1 و نیز کسر یک سوم معروف به خای تقسیم شود. کاتبانی که میزان غله را اندازه گیری می کنند در مقبره منا به تصویر کشیده شدند.        

 

 

لغتنامه مصر باستان

مصرشناسی

 

بعضی محققان آغازبه انتظام درآمدن علم مصرشناسی را در سپتامبر 1822 تاریخ گذاری کرده اند زمانی که ژان فرانسوا شامپولیون نامه مشهورش را نوشت که در آن اثبات کرد خط هیروگلیف را رمز گشایی کرده است. هرچند شامپولیون یقیناً روی آثار نویسندگان قبلی مثل هوراپالو و توماس یانگ کار میکرد و اثر او در واقع قله صدها سال قبل تر کشف دوباره مصر باستان بود. تا زمانی که هرودوت مورخ یونانی (484-420پ.م) اولین گزارش جامع از فرهنگ را تالیف کند تمدن مصری پیشتر بعنوان تمدنی محترم و با ستانی مورد توجه بود . مصر فرعونی همچنین منبعی از جلب توجه برای محققان عرب در اعصار میانه بود، تعدادی از این گزارشا ت اولیه مشاهده را با تخیل و کمی علاقه به جواهردزدی را با هم آمیخته است لیکن تعداد کمی یک حس کنجکاوی حـقیقی نسبت به اسامی و پیشینه های سازندگان مقابر بزرگ نشان میدهند. برای محققان عرب و سیاحان اولیه روشن بود که مقابر و معابد از حکاکی ها و هیروگلیف های اسرار آمیز پوشیده شدند و این جنبه از تمدن مصری بود که توجه محققان اروپا یی مثل کشیش آلمانی آناتا سیوس کرشر را بخود جلب کرد، کسی که تحقیق مهمی را برای نوشته های قبطی و عربی قبل از جلب توجه اش به هیروگلیفها بعهده گرفته بود. متاسفانه او اشتباهاً عقیده داشت این علائم کاملاً نمادین و غیر مصوت اند که او را به تفاسیر خیالی از متون سوق داد که در زمانهای بعد تا حدی باعث بدنامی او شد. اصول دانش مصرشناختی با«سیاحا ن» اروپایی مثل ریچارد پاکوک، کلود سیکارد  و فردریک لودویک نوردن پایه گذاری شد، گزارشا ت پیشگامانه آنان از مکانهای فرعونی که از آنها دیدن کردند در بعضی جوانب تنها مدرک از مقابری است که مدت هاست دستخوش چپاول یا زوال طبیعی شده اند. هرچند نخستین اکتشاف اصولی مصر در پایان قرن هجدهم بوسیله تیمی کوچک از محققان فرانسوی که با همراهی لشگرکشی نظامی ناپلئون به دره نیل آمدند صورت گرفت. کار این دانشمندان ثبت تمامی جوانب کلیه گیاهان ، کلیه جانوران و تاریخ مصر بود و نتایج ایشان بین سالهای 1809-1822 در کتاب 24 جلدی شرح مصر به چاپ رسید. لشگرکشی ناپلئون بوسیله بریتانیایی ها به پایان میرسد اما محققان مجاز بودند کارشان را تا سال 1802 ادامه دهند. زمانیکه اسکندریه بوسیله بریتانیایی ها  محاصره شد مجموعه هایی که بوسیله دانشمندان تهیه شده بودشامل اشیای معینی مثل سنگ روزتا که برای توسعه علم مصرشناسی بسیار حیاتی بودند نیز تصاحب شد. شمار زیادی از سیاحان  تکرو اروپایی و مجموعه داران بازدید از مصر را در قرن نوزدهم به همراه چندین هیئت علمی بیشتر در مقیاس وسیع آغاز کردند که برجسته ترینش کار ژان فرانسوا شامپولیون و اپولیتو رسلینی بین سالهای 1829- 1828 و نیز تحقیقات بلند پروازانه و دامنه دار محقق آلمانی کارل ریچارد لپسیوس بین سالهای 1845- 1842 بود. هیئت لپسیوس نقشه برداری و مقدار مشخصی حفاری را به انجام رساند، ثبت بعضی مکانها که فرانسوی ها از آن دیدن نکردند و نیز افزودن جزئیات بیشتر به گزارشات مکان های شناخته شده از جمله فعالیتهای آنان بود. در دنیای انگلیسی زبان نخستین شرح جامع و قابل اعتماد از عتیقه ها و فرهنگ مصری اثر سرجان گاردنر ویلکینسون«رسوم و سنتهای مقبره ای مصریان باستان» بود که بعد از دوازده سال کار میدانی پیوسته در مصر و نوبیا درسال 1837 در سه جلد بچاپ رسید. این سفرهای علمی متاسفانه در برابر سوابق دزدی و جمع آوری پیشروهایی مثل برناردینو درووتی و جیووانی باتیستا بلزونی اتفاق افتاد.

 

عکس" سوزن کلئوپاترا" را در مرحله آماده شدن برای حمل بوسیله مهندس انگلیسی جیمز دیکسون نشان میدهد. اُبلیسک درون یک استوانه مخصوص فلزی قرار گرفت و بوسیله قایق به انگلستان یدک کشی شد وسرانجام درسال 1878 برروی دیوار خاکی رودخانه تیمز افراشته شد تنها یک سال بعد از قراردادی که  دیکسون برای آوردن آن از مصر بسته بود.

 

عتیقه های پیدا شده بدست این افراد سرانجام هسته مجموعه های ملی مهمی مثل موزه بریتانیا، لوور وموزه های برلین را شکل داد. در سال 1858 پاشا مردی فرانسوی بنام آگوست ماریت را برای نظارت کردن بر تمامی حفاری های آتی در مصر گماشت. این نه تنها نشانی از آغاز مطالعه ای منظم تر بود بلکه به یک درگیری فزاینده در حفظ و تحلیل مفصل مقابر نیز منتج شد. بواسطه تاسیس شماری از شغل های آکادمیک در مصرشناسی این موضوع تدریجاً احترام کسب کرد و محققانی مثل فلیندرز پترای و جرج ریزنر قادر شدند تا تکنیک های دقیق ثبت میدانی وحفاری را بطور فزاینده ای توسعه دهند . در نتیجه از سال 1890به بعد این موضوع ماهیت تخصصی پیدا کرد. نظارت ماریت بر حفاریها منجر به ایجاد بنگاه عتیقه های مصری (تجسم امروزی شورای عالی عتیقه ها ) شد که در حال حاضر مسئول اعطای مجوزهای حفاری به ماموریت های خارجی و نیز انتصاب بهترین افراد مصری برای کارهایشان است. وظایف این شورا نجات مکان ها و مقابری است که در معرض خطر کارهای ساختمانی قرار گرفته اند مثل سد بزرگ اسوان  در سال 1960، پروژه هرز آب 1980 قاهره و کانال السلام در ناحیه شمالی سینا در سال 1990. هرچند در تصور عمومی از مصرشناسی، با کشف مقبره توتانخامون در سال 1922 بوسیله هوارد کارتر که اولین میان واقعه بزرگ در تاریخ مصرشناسی بود این پروژه های نجات بخشی بطور متمایزی تحت الشعاع قرار گرفته اند که تصور نسل های بعدی محققان را تسخیر میکند.

 

نقاشی رنگ روغن از هوارد کارتر کشیده شده توسط برادرش ویلیام 1924.

 

مصرشناسان امروزی از تکنیکها ونظم های گوناگون وسیعی بهره می برند، نقشه برداری پیشرفته، حفاری و ثبت دقیق در پلان ها عکسها بازسازی های کامپیوتری ونیز کتیبه نگاری(کپی نوشته ها، نقاشی ها و حجاری ها) و پاپیروس شناسی از جمله این روشها هستند.                         

اهرام

چگونه یک هرم بسازیم

 

رمپهای۱ پنهانی شاید معمای 

                            

ساخت هرم بزرگ را حل کنند

          

از عجایب هفتگانه ی دنیای باستان تنها هرم بزرگ جیزه باقی می ماند. طبق تخمینی2میلیون بلوک سنگی با وزن متوسط 5/2 تن در این ساختمان بکاررفته است . پس از تکمیل ساختمان، هرم 481 فوتی بلند ترین سازه جهان بود رکوردی که بیش از 3800 سا ل نگه داشت تا اینکه کلیسای جامع لینکلن انگلستان فقط با 44 فوت بیشتر از آن پیشی گرفت. ما میدانیم چه کسی هرم بزرگ را ساخت، فرعون خوفو، شخصی که حدود سالهای 2524-2547 قبل از میلاد بر مصر حکومت کرد و میدانیم چه کسی بر ساخت آن نظارت داشت، برادر خوفو همیئنو مردی که حکم  دست راست فرعون  را داشت، همیئنو2 ناظر کلیه ی پروژه های ساختمانی پادشاه بود و مقبره وی یکی از بزرگترین مقابر در یک گورستان درمجاورت هرم است.

چیزیکه ما بدرستی نمیدانیم این است که چگونه ساخته شد، پرسشی که برای هزاران سال مورد بحث قرار گرفته است. اولین تئوری ثبت شده به پیشنهاد هرودوت مورخ یونانی بود، کسیکه حوالی 450 پیش از میلاد هنگامیکه 2000 سال از عمر هرم می گذشت از مصر دیدن کرد . او به ماشین هایی اشاره می کند که برای بالا کشیدن بلوک ها بکار میرفته و معمولاً بمعنای جرثقیل ها تعبیرمی شود. سیصد سال بعد دیودور سیسیلی نوشت که" ساخت هرم بوسیله خاکریزها (رمپ ها) انجام می گرفت" . امروزه هم نظریه بیگانه فضایی را داریم

"آن مصریان بدوی هرگز نمی توانسته اند سازه ای چنین افسانه یی را خود ساخته باشند، فرا زمینی ها باید آنها را یاری داده باشند."

محققان کنونی این دو تئوری اصلی را (تئوری هرودوت و دیودور) لیکن در اعماق قلبهایشان مورد توجه قرار داده اند،آنها میدانند که هیچیک از ایندو صحیح نیست. اما شاید یک تئوری جدید اساسی راه حلی فراهم سازد. چنانچه اینطور شود سطحی از برنامه ریزی معماران و مهندسین مصری به اثبات میرسد که بمراتب بزرگتر از چیزی است که پیش از این تصور میشد.

 

تئوری رمپ بیرونی و تئوری بالابر

 

نخستین تئوری این است که در یک سوی هرم رمپی ساخته میشد و همچنانکه هرم رشد میکرد رمپ نیز برآمده میشد تا در سراسر ساختمان بلوک ها بتوانند درست تا اوج ساختمان حرکت داده بشوند. اگر رمپ بیش از حد شیبدارمی بود افراد حین هل دادن بلوکها قادر به کشیدن آنها در سربالایی نمی بودند. شیبی در حد ماکزیمم 8 درصد مشکلی را بوجود نمی آورد و مشکل تئوری رمپ منفرد همین است. با چنین سراشیبی ملایمی رمپ برای رسیدن به قله هرم باید تقریباً یک مایل درازا میداشته. ولی برای چنین رمپ طویلی نه فضایی در فلات جیزه وجود دارد و نه مدرکی از چنین ساختمان عظیمی . بعلاوه یک رمپ یک مایلی حجمی بمراتب بزرگتر از خود هرم پیدا می کرده است. به واقع دو برابر کردن ساعت کاری که برای  ساخت هرم مورد احتیاج بود. بدلیل اینکه تئوری رمپ مستقیم در حال حاضر جوابگوی مسئله نیست، چندین متخصص هرم برای ارائه یک تئوری تعدیل شده رمپ برگزیده شده اند.

این رویکرد اظهار میدارد که رمپ بطور مارپیچ در بیرون هرم به سمت بالا سوق می یافت، بیشتر مانند سبکی که یک جاده کوهستانی مارپیچگونه به سمت بالا ایجاد میشود. رمپ مارپیچگونه نیازمندی به یک سراشیبی طویل و جسیم را متوقف می کند و روشن میسازد که چرا هیچ باقیمانده ای از چنین سراشیبی یافت نشده است. اماخدشه ای به این مدل از تئوری وارد است، با رمپی که مارپیچگونه در بیرون هرم به سوی بالا پیش میرود کنج ها تا مرحله نهایی ساخت هرم نمی توانستند تکمیل شوند. ولی اندازه گیری دقیق زوایا در کنج ها برای اطمینان یابی از اینکه کنجها در نوک هرم در راستای ایجاد یک نقطه برخورد خواهند کرد مکرراً ضروری بوده است. دایتر آرنولد3 یک متخصص مشهور هرم در موزه هنرهای متروپولیتن، در کار نهایی خود که کتابی است بنام" ساختمان در مصر" توضیح میدهد: درطی تمام مدت ساخت بدنه ی هرم کاملاً در زیر رمپها دفن میشده، بهمین دلیل مساحان نمیتوانستند ازچهار کنج، لبه ها و خط پایه ای هرم برای محاسباتشان بهره بگیرند.

از اینرو تئوری تعدیل شده رمپ نیز با یک مشکل جدی مواجه است. دومین تئوری بر تئوری ماشینهای هرودوت متمرکز است، تا همین اواخر کشاورزان مصری برای بالا کشیدن آب از نیل برای آبیاری از یک وسیله چوبی جرثقیل مانند بنام شدوف۴ استفاده می کردند. این وسیله در نقاشی های مقبره ای باستانی میتواند دیده شود.  بنابراین میدانیم این وسیله در دسترس سازندگان هرم قرار داشت. عقیده بر این است که صدها تعداد از این بالابرها در طبقات مختلف بر روی هرم برای بالا کشیدن بلوک ها مورد استفاده قرارمی گرفتند. مشکلی که با این تئوری همراه است این هست  که این مشمول مقدار چشمگیری الوار میشد و مصر برای تهیه کردن چوب جنگلی نداشت. وارد کردن اینهمه الوار غیرعملی بوده. الوارهای بزرگ برای کشتی سازی از لبنان صادر میشد اما این عملی پرهزینه بود.                               

 حتی شاید یک عیب مصیبت بارتر برای تئوری بالابر این هست که در آنجا جایی برای قراردادن همه این بالا برها وجود ندارد. بلوکهای هرم با مرتفع شدن هرم از اندازه شان کاسته می شود، من به دفعات در سالهای 80- 1970 هنگامیکه بالا رفتن از هرم مجاز بود از آن صعود کردم، بلوکها گاهی تنها فضایی باندازه 18 اینچ  برای ایستادن میسر می سازند. مطمئناً نه فضای کافی برای بالابرهایی که به اندازه یی عظیم باشند تا بلوکهای سنگینی از سنگ را بلند کنند. تئوری بالابر نمیتواند شرح دهد بلوکهای هرم بزرگ چگونه به بالا برده میشد. پس این کار چگونه صورت می گرفته است؟    

 

 

 

 

بر اساس تئوری جدید یک رمپ بیرونی برای ساختن

 یک سوم تحتانی هرم مورد استفاده قرار می گرفت و

 بعد از بی مصرف شدن، بلوکهای آن بواسطه یک

رمپ درونی به طبقات بالای ساختمان برده میشد.

 

 

  تئوری رمپ درونی

 

 

بتازگی یک ایده جدید بنیادی توسط یک معمار فرانسوی بنام ژان پیرهودن 5ارائه شده است، او هفت سال آخر عمر خود را به ساختن مدلهای مفصل

کامپیوتری از هرم بزرگ اختصاص داده است. این معمار با بکارگیری ترکیبی از نرم افزار start-of-the-art3-d  توسعه یافته توسط کمپانی فرانسویdassault systemes و یک پیشنهاد اساسی از هنری هودن پدر مهندسش، به این نتیجه رسیده است که حقیقتاً یک رمپ برای بالا بردن بلوکها مورد استفاده قرار می گرفت و اینکه رمپ هنوز در داخل هرم موجود است.

این تئوری پیشنهاد میدهد که برای یک سوم تحتانی هرم بلوکها توسط یک رمپ مستقیم بیرونی به بالا کشیده میشدند. این رمپ خیلی کوتاهتر از رمپی بود که برای رسیدن به نوک مورد نیاز بود و از بلوکهایی از جنس سنگ آهک ساخته شده بود، کمی کوچکتر از آنهایی که برای ساختن یک سوم تحتانی هرم بکار میرفتند. همچنانکه پایین هرم توسط رمپ بیرونی ساخته میشد یک رمپ دوم نیز برای اینکه بلوکها برای دو سوم بالایی هرم به بالا کشیده بشوند در درون هرم در حال ساخت بود. رمپ درونی براساس هودن با عرض 6فوت از پایین آغاز می شود و دارای انحرافی در حدود 7درصد است، این رمپ در درون قرار می گرفت تا پس از تکمیل یک سوم تحتانی هرم و بعد از اینکه رمپ بیرونی هدفش را برآورده کرده بود مورد استفاده قرار گیرد.

پیچیدگیهای طرح و ساخت هرم بزرگ بدون

 کمک نرم افزار تصویرسازی سه بعدی

 نمیتوانست آشکار گردد.

 

طرح رمپ درونی تا اندازه ای توسط طرح داخلی هرم تعیین میشد. همیئنو از همه مشکلاتی که فرعون سنفرو6 پدر خودش و خوفو با آن رویارو بود آگاهی داشت، سنفرو برای ساختن یک هرم درخور تدفینش دشواری قابل ملاحظه ای داشت. سرانجام مجبور شد سه هرم در مکانهایی در جنوب جیزه بسازد، اولی در میدوم7 احتمالاً مشکلات ساختمانی داشته و هرگز مورد استفاده قرار نگرفت، دومی آن در داشور8 معروف به هرم خمیده به این دلیل که شیب اضلاعش از وسط به بالا تغییر می کند شکافهایی را در دیوارهای تالار تدفینی اش بوجود آورد، برای حفاظت از هرم بمنظور جلوگیری از تخریب درونی می بایست کنده های عظیمی از درخت سرو لبنانی را بصورت گوه مابین شکافها قرار میدادند، اما این هرم نیز رها شد. برای تکمیل موفق سومین هرم سنفرو قبل از اینکه فرمانروای سالخورده بمیرد تلاشی دیوانه وار باید وجود میداشته، هرمی سرخ رنگ ومتمایز در داشور. همیئنو برای اطمینان یافتن از اینکه هرزمان خوفو درگذشت مکانی برای تدفین وی مهیا باشد سه تالار تدفین را از ابتدا طرح ریزی کرد، یکی از آنها در آغاز ساخت بیرون از سنگ بستر در زیر هرم تراشیده شد که اگر فرعون در اوایل مرده بود بعنوان مقبره ی وی انتخاب میشد. بعد ازحدود پنج سال وقتی خوفو هنوز سالم و زنده بود، تالار تدفین ناتمام در زیر زمین رها شد و دومین تالار تدفین که معمولاً به تالار ملکه موسوم است آغاز شد. با گذشت حدود پانزده سال از ساخت، خوفو هنوز تندرست بود و این تالار نیز ناتمام رها شد و تالار پادشاه آخرین تالار تدفین، مرتفع تر در مرکز هرم ساخته شد.( تابوت سنگی خوفو تا امروز در درون تالار پادشاه باقی می ماند، از اینرو سیاحان  اولیه ی هرم به اشتباه فرض کردند دومین تالار متعلق به ملکه ی او بوده است).

برای تیرهای سقفی و تیرهای عرضی طاق تالار های ملکه و پادشاه بلوکهای عظیم گرانیتی و سنگ آهکی مورد احتیاج بود. بعضی از این تیرها وزنشان به بیش از 60 تن میرسد  و برای بالا رفتن بوسیله رمپ درونی بیش از حد بزرگ هستند. بنابراین رمپ بیرونی تا وقتیکه بلوکهای بزرگ به بالا کشیده شوند باید برای استفاده باقی می ماند، به محض اتمام این کار رمپ بیرونی بی مصرف شده و بلوکهای آن از طریق رمپ درونی برای ساختن دوسوم بالایی هرم به بالا برده می شدند. احتمالاً بیشتر بلوکها در این بخش از هرم از آنهایی که در یک سوم پایینی هرم قرار دارند کوچکتر هستند زیرا آنها باید از تنگنای رمپ درونی به بالا حرکت داده میشدند.

ملاحظات متعددی بود که منجر به طراحی رمپ درونی گشت، نخست باید بدقت دارای شکلی مناسب می بود تا به تالارها یا راهروهای داخلی که آنها را بیکدیگر متصل میکرد اصابت نکند، ثانیاً مردانیکه بلوکهای سنگینی از سنگ را از تنگنای یک رمپ درونی بالا می برند نمیتوانند یک کنج 90 درجه را به آسانی گردش بزنند: آنها به مکانی در امتداد حرکت بلوک برای ایستادن و کشیدن نیاز دارند. رمپ درونی باید شرایط چرخش در گوشه هایش را فراهم می ساخت، بنابراین هودن پیشنهاد میدهد که رمپ دارای روزنه هایی بوده که یک بالابر ساده با قرارگرفتن در آنجا برای چرخاندن بلوکها می توانست مورد استفاده قرار بگیرد.

 

 

بالابرهای چوبی که برروی بریدگی ها در لبه

 هرم قرار می گرفتند میتوانستند برای گرداندن

 بلوکها به درون بخش بعدی رمپ درونی مورد

 استفاده قرار گیرند.

 

نظریه های فراوانی درباره اینکه هرم بزرگ چگونه می توانست ساخته بشود وجود دارد که فاقد مدرک هستند آیا تئوری رمپ درونی چیز متفاوتی است؟ آیا مدرکی برای پشتیبانی این نظریه وجود دارد؟ بله. پاره ای از این مدرک بنظر میرسد یکی از بریدگی های کنج رمپ باشد که برای چرخش بلوکها مورد استفاده قرار میگرفت. این بریدگی در دوسوم مسیری است که کنج شمال شرقی را بالا میرود، درست در یک نقطه طبق پیش بینی هودن آن مدرک در آنجا خواهد بود. گذشته از این در سال 1986 عضوی از یک تیم فرانسوی که مشغول نقشه برداری از هرم بود گزارش داد ورود  یک روباه صحرایی را از طریق سوراخی در مجاورت بریدگی مشاهده کرده است. اشاره ای است به وجود فضایی باز در نزدیکی آن، شاید رمپ مورد نظر. غیر محتمل بنظر میرسد که روباه بیش از نصف مسیر را از هرم صعود کرده باشد، به احتمال زیاد نزدیک کف برخی درزهای کشف نشده وجود دارد، جایی که روباه وارد رمپ میشد و سپس راه خود را به بالای رمپ پیش می گرفت و نزدیک بریدگی بیرون می آمد، جالب می شوداگر یک دستگاه مسافت سنج رابه یک روباه متصل کنیم و او را برای نظارت بر حرکاتش بداخل سوراخ بفرستیم! آن شکاف وسوسه انگیز است اما پاره دیگر مدرک هست که  بوسیله نقشه بردار فرانسوی تهیه شده که بمراتب تماشایی تر است.

هنگامیکه تیم فرانسوی هرم بزرگ را نقشه برداری کرد از میکرو گراویمتری بهره برد، تکنیکی که آنها را قادر ساخت تا تراکم مقاطع گوناگون هرم را اندازه گیری کنند تا بدین گونه تالارهای مخفی را کشف کنند. تیم فرانسوی به این نتیجه رسید که هیچ تالار عظیم و نهفته ای در درون هرم وجود نداشت. اگر رمپی در   درون هرم می بود آیا تیم فرانسوی نباید آنرا کشف می کرده؟ در سال 2000 هنری هودن درحال ارائه این تئوری در یک کنفرانس علمی بود که یکی از اعضای تیم فرانسوی1986 در آنجا حضور داشت، او به هودن یادآوری کرد که تحلیل کامپیوتری آنها از هرم به یک تصویر غریب منتج شد، چیزیکه آنها قادر به تفسیر آن نبودند و از این رو نادیده انگاشته شد. آن تصویر عیناً چیزی را نشان داد که تئوری ژان پیر هودن پیش بینی کرده بود، رمپی که مارپیچگونه از هرم بالا میرود.

 

 

یک بررسی میکروگراویمتری از هرم بزرگ

 در سال 1980 منتج به تصویر معما گونه سمت

راست شد. نواحی با تراکم کمتر (نواحی سبز رنگ)

بنظر میرسد که با یک رمپ درونی مطابقت دارد، رمپی

که توسط ژان پیر هودن پیشنهاد شده.

 

فراتر از صرفاً یک تئوری دیگر بودن رمپ درونی مدرک قابل توجهی در آنسوی خود دارد. یک تیم باسرپرستی ژان پیرهودن و رینر استادلمن9 سرپرست سابق موسسه باستانشناسی آلمان در قاهره و یکی از بزرگترین افراد معتبر در زمینه اهرام، درخواستی را برای مطالعه هرم بزرگ با شیوه ای غیر مخرب ارائه داده اند تا بفهمند آیا تئوری  تایید می شود. آنها امیدوارند که شورای عالی عتیقه ها مجوز یک بررسی را به آنها بدهد.

(در بررسی هرم چندین متد میتواند مورد استفاده قرار گیرد شامل میکروگراویمتری قوی، تصویربرداری مادون قرمز با وضوح بالا و یا حتی سونار.) اگرعملی گردد شاید امسال سرانجام بدانیم مقبره تاریخی خوفو چگونه ساخته شد. اگر حقیقتاً چنین چیزی وجود داشته باشد، شاید روزی بتوانیم با جابجایی تعدادی بلوک از قسمت بیرونی هرم از رمپ طویلی که همیئنو در درون آن مخفی نگاه داشته به سوی بالا گام برداریم.

ترجمه: مهندس نائینی

منبع: 

 

© 2007 America by the Archaeological Institute of

 پی نوشت ها: 

۱  ترجمه لغت رمپ سرازيری يا سراشيبی است که در اين متن به همان صورت رمپ بکار رفته است.

۲ Hemienu

۳ Diter Arnold

۴ Shadouf

۵ Jean-pierre houdin

۶ Sneferu

۷ Meidum

۸ Dashur

۹ Rainer stadlemann